تبليغاتX
عاشقانه هایم
برای کسی که دوسترینش دارم

آغاز سال ۱۳۸۷ مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:30  توسط محمود  | 

 آهنگ بوی عیدی فرهاد با تنظیم جدید"

کاری از من و دوست خوبم شهریار

"  تقدیم به شما دوستای خوبم  به مناسبت سال جدید"

عید ۱۳۸۶ مبارک

لحظه هاتون همیشه بهاری و پر از خاطرات قشنگ باشه

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:30  توسط محمود  | 

 Image hosting by TinyPic

 

نه فرصتها میتواند عشق مرا تغییر دهند

 

Chance can not change my love

 

و نه گذر زمان می تواند آسیبی به آن برساند

 

Nor time impair

  

 

سلام دوستای خوبم

 

یک سال از وبلاگ نویسی من گذشت

 

امروز ۲۲ اسفند روز تولد منه

 

دوست دارم به مناسبت یک سالگی وبلاگ و تولدم و  عید

 

یکی از آهنگام رو بزارم رو وبلاگ

 

آهنگی که چند هفته پیش برای یگانه عشق زندگیم ساختم

 

کسی که با وجود پاکش و نگاه آسمونیش

 

منو  به عشق ، به خدا رسوند

 

 

صدای پای بهار خیلی نزدیک شده

 

گوش کنید!!!

 

 چقدر بوی تازگی میده

 

کافیه بخوایم که این تازگی را باور کنیم

 

و صدای قدمهای نابش رو بشنویم!!

 

یه بهانه واسه از پیله تکرار خارج شدن...

 

از نظر من هیچ چیز با ارزش تر از داشتن آرامش نیست

 

آرامش واقعی

 

 آرامشی که میتونیم تا بینهایت تو وجود خدای مهربون پیدا کنیم

و چه تلخه زندگی واسمون بوی تکرار بگیره

 

همه چیز دست خودمونه

 

کافیه بخوایم از صمیم قلب

 

که یه طلوع تازه داشته باشیم

 

درای آسمون به رومون بازه

 

کافیه معرفت داشته باشیم

  

این و بدونیم که

 

غمها هم یه بخشی از زندگین و اگه نبودن شادی معنایی نداشت

 

نباید به خاطر یه حادثه تلخ نگاهمونا به زندگی تلخ کنیم

  

بوی عید میاد

 

پنجره  دلامون و باز کنیم

 

نگاهمون و مثبت و زلال کنیم

 

زندگی کنید!

 

به معنای واقعی بودن

 

طبیعت بکر خدا و احساس های ناب

 

خیلی چیزای قشنگ هستن که تمومی نداره

 

 

پیشاپیش عیدتون مبارک دوستای خوبم

 

لحظه هاتون سبز ...

 

 

و در آخر

 

یه دنیا سپاس

 

به همه دوستایی که تو این یه سال چه یه بار و چه همیشه

 

با نظراتشون عاشقانه های منو تنها نزاشتن

 

و نوشته های منو تحمل کردن

 

و به واسطه نوشته هاشون میشناسم شون

 

اگه بخوام اسم ببرم خیلی میشه

 

دختر خاله زهره مهربونم که تو هیچ کدوم از پستهام  تنهام نزاشت

 

مهشید ی که دیگه وبلاگمو قابل نمیدونه

 

محیا که آرزو میکنم به عشقش برسه

 

 افق که امیدوارم دلتنگیهاش رنگ ببازه

 

مریم که حس پاکی داشت ولی نمیدونم چرا دیگه آپ نمیکنه!!!!!

 

مسافر غریب که نوشته هاش حس و حال دیگه ای دارن

 

مینا بااینکه دیر به دیر آپ میکنه

 

ولی وبلاگش همیشه واسم قشنگ بوده

 

پیمان که وبلاگش واسم حس و حال متفاوتی داشته

 

نینا که تا بوده عاشقانه هامو تنها نزاشته

 

پرستوی عاشق  . شیدوش . محمد رضا و ...

 

و آبجی های مهربونم

 

باران ترانه و ستاره

 

که احساس پاکشون خیلی قشنگه واسم

 

لحظه های بهاری رو واستون آرزو دارم

 

Image hosting by TinyPic  

به خاطر اینکه آهنگ زود باز بشه مجبور شدم حجمش رو کم کنم

 

واسه همین کیفیتش اومده پایین

 

فقط خواهشن اگه خواستید گوش بدید تا آخرش رو گوش بدید

 

ممنونم...!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 13:7  توسط محمود  | 

 

باید خودم باشم

بدون توجه به مسایل کوچکی که اتفاق میوفته

و من به اندازه چهار کوه عظیم بزرگشون میکنم

هیچ کس و هیچ چیز من و خوشحال یا ناراحت نمیکنه

مگر این که خودم بخواهم

وقتی خدای به این مهربانی

فقط و فقط برایم بهترین چیزها رو میخواهد

چرا خودم برای خودم

بهترین و آرامش بخش ترین زندگی را نخواهم؟!

پس

من یه انسان آزاد و سعادتمند هستم

برای خوشحالی و خوشبختی به هیچ موقعیت

یا هیچ شخصیتی احتیاج ندارم

نیازی نیست کسی تنهاییم را فراری دهد

من میتوانم با یاد خدا

و شمردن چند نعمت از هزاران نعمت زندگیم

به آرامش برسم و روزها را یکی پس از دیگری

با شگفتی و شادی زندگی کنم

من میتوانم خودم باشم ...

خود خود خودم!!!

اگه دنیا از نگاهت رنگ خاکستریه

 

دستمال آبی بیار غبار چشماتو بگیر

 

اگه قصه قصه کهنه دیو و پریه

 

رنگ قصه را عوض کن با یه رستم دلیر

 

نگاه کن ! یه گل تو گل  خونه داره قد میکشه

 

این خودش بهانه ای برای زنده بودنه

 

تو همین لحظه هزار بچه به دنیا اومدن

 

این خودش برق امیدی تو دل تو و منه!

 

با امید میشه همه کوه ها رو گرده گرفت

 

میشه خورشید رو تو آسمون شب آفتابی کرد

 

میشه اقیانوس و تو یه کوزه سفالی ریخت

 

تن خاکستریه ابرا رو میشه آبی کرد

 

نگاه کن یه قاصدک داره میاد با یه نسیم

 

میتونه دلیلی باشه واسه خوشحالی تو

 

یه چراغ از ته جاده داره سوسو میزنه

 

میتونه با اون بسوزه غم پوشالی تو

 

زشت و زیبایی رو چشمای تو تایین میکنن

 

شبای سیاه و با ستاره رنگین میکنن

 

غم و شادی دو تا روی سکه زندگین

 

خنده ها تلخی لحظه رو شیرین میکنن

Image hosting by TinyPic

 

سلام دوستای خوبم

 

میخوام از اسفند ماه آهنگ هام رو بزارم تو وبلاگ.

 

آهنگهایی که واسه دل خودم ساختم و حس خاص خودش  رو داره!!

 

و خوشحال میشم  شما هم گوش بدید

 

مطلب وبلاگم ایندفعه یه کم طولانی شد!!!

 

پیشا پیش

valentine مبارک

 

Image hosting by TinyPic

لحظه های صورتی قشنگی داشته باشید

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0:52  توسط محمود  | 

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم

کاش معنی صداقت را ما می فهمیدیم

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست

و لذت می بردیم تا نهایت

کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

کاش.......................

کاش.......................

کاش.......................

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:39  توسط محمود  | 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

 بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر  نشـود

بـرچه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ...

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:5  توسط محمود  | 

آخ که چقدر سخته آدم نتونه یکی را توی دنیای به این بزرگی پیدا کنه

 

که سادگی را با تمام وجودش دوست داشته باشه.

 

یه نفر که گاه و بی گاه دلش بگیره و یه نفر که...

 

هنوزم عاشق دستای گرمی هستم که یخبندون دستام و بشکنه

 

و غروب دلم رو به سپیده دم صادقانه ش مهمون کنه!

 

خیلی مسخره هست وقتی تنها پناه دلتنگی ها و تنهایی هات

 

چشم های مبهم آدمهای میشه که حتی

 

ارزش عشق ورزیدن رو هم ندارند.

 

 

آره!

 

من خسته ام!

 

خیلی هم خسته!

 

من خسته ام از این همه تنهایی !

 

خسته ام از این همه بی کسی!

 

خسته ام از دوستانی که عمریه من رو برای من نمیخوان!

 

شدم ترانه نویس روزگار آدمهایی که

 

هنوز نمیدونن واسه چی اینجا  هستند و

 

برای چی اونجا نیستند!؟

 

برای چی خنده میکنند و چرا گریه کردن رو گم کردند؟!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 0:21  توسط محمود  | 

زیر  نور مهتاب

 

بودن را باور کن

 

دستانت را نردبانی کن برای رفتن به عرش مهربانی

 

و چشمانت را منتظر بگذار برای زلالترین دیدار

 

در زیر نور مهتاب

 

باور کن!

 

هر چیز که بودن را و ماندن را به تو هدیه میکند و

 

فراموش کن!

 

هر چیز که تاریکی را به تو میسپارد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:5  توسط محمود  | 

میگن چرا اینقدر تحت فشارش میزاری؟

سکوت میکنم

میگن چرا نمیذاری هر کار بکنه؟

سکوت میکنم

میگن چرا وقتی از پیش تو میره نا راحت میشی؟

سکوت میکنم

میگن چرا اگه بهت توجه نکنه دلخور میشی؟

سکوت میکنم

میگن چرا وقتی میره با یکی دیگه اشک میریزی؟

سکوت میکنم

میگن چرا همش به یاد خاطرات قدیمت قصه میخوری؟

سکوت میکنم

میگن چرا تمام کار هاشا زیر نظر داری؟

سکوت میکنم

میگن چرا در حسرت دیدنشی در صورتی که میدونی ناراحتت میکنه؟

سکوت میکنم

میگن چرا از عالم بریدی و چسبیدی به کسی که برات از یه نفرم نمیگذره؟

سکوت میکنم

میگن چرا حاضر نیستی به کسی نه بگی که همیشه دلت را میشکنه؟

سکوت میکنم

میگن چرا واسش هر کاری میکنی در حالی که میدونی فراموش کاره؟

سکوت میکنم

میگن چرا در برابر توهین و تمسخرش سکوت میکنی؟

چرا؟چرا؟چرا؟...

فریاد میزنم :    

                   

                چون دوسش دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:47  توسط محمود  |